ترنم باران
من برای سرگرم کردنت کلاه میبافم و تو برای سرگرم کردنم دروغ آرام تر برو نمیدانم گنجشک هایی که شبیه یکدیگر هستند چگونه یکدیگر را میشناسند و نمیدانم در این شهر چند نفر مثل من هست که تو دیگر مرا نمیشناسی خدا: در این زمستان سرد دلم از نگاه های سرد مردمت یخ زده است. دلم برای جهنمت تنگ شده است. نه لبخند پسته ای و نه شیرینی هندوانه ای بی تو یلدا زجرآورترین شب دنیاست بگو در پس کدامین شبهای پاییزی به دنبال تو باشم که بی تو هرشبم یلداست واژه دوستت دارم را به درازای یلدایی ترین شب های بی چراغ بکشم تا بدانی من چله نشین شب های بی تو بودنم... می گویم:...... تا گل من هست زندگی باید کرد بگو نگرد آیینه،خودبین تر از تو نیست سالهاست که در خود شکسته ام. ای التیام شکستنم . امرز هوا دلگیر است و ابری از دلتنگی بام دلم را گرفته است. باران نگاهت را بباران که چشمه ی احساسم خشک شد از این همه بی تفاوتی سقف نگاهم را سوراخ کرده و تمام یاد و خاطره های تورا میشوید کاش این بار بند آید این باران.......... در اینجا چیزی جز مهربانی نمی بارد فقر است و ایمان تو از در که بیایی ایمانم از پنجره میگریزد........... تو اگر خدا بودی همه را به جرم عشق در جهنم فراق خود می سوزاندی. در تمامی لحطات باقی مانده ی عمر در تمامی سالهایی که باقی مانده برای همیشه تا ابد... مواظب خودت باشی چون دیگر نیستم که یادآوری ات کنم دست پختت را به من دادی. حسرت غذایی که هر گز از آن سیر نشدم. احساسم ا به قربانگاه بردم اما حتی تو نیم نگاهی به قربانی نکردی. مرا چه به فرهاد شدن تمام تار وپود وجودم از فرط تنگی دل بهم کلافه بسته است تکیه گاهم تکه سنگیست که هر روز پشتم را زخم میکند. چهاردهم هر ماه بر بام دل که طلوع میکنی؟! اما برای که؟؟ دلتنگی خوراندم نحیف تر از خودم شدند..... چه رژیمی دارند این واژه ها بخصوص از این پنج حرف: ف ا ص ل ه..... تقدیم به سامان دیگر از واژه های : نمی توانم .نمی خواهم.دوستت ندارم خسته ام با هر مهر به یادت بی مهری ات می افتم. پادشاه فصل ها پاییز را به خاطر می آورم که مهرش را در دلم به جا گذاشت یک فریب بزرگ است. سالهاست با غوره ها کلنجار میروم حلوا نمیشوند
بار دیگر حکم کن ، اما نه بی دل !
با دلت ، دل حکم کن !
حکمِ دل :
هر که دل دارد بیندازد وسط ، تا ما دلهایمان را رو کنیم ...
... ... دل که رویِ دل بیفتد ، عشق حاکم میشود ... پس به حکمِ عشق ، بازی میکنیم .
این دلِ من !
رو بکن حالا دلت را !
دل نداری ؟!
بُر بزن اندیشه ات را ...
حکم لازم ، دل سپردن ، دل گرفتن ، هر دو لازم
| Design By : Night Skin |


